خرید بک لینک

نشست روبروی قاب عکس
موج موهایش را باز کرد
عکس غرق در خوشی شد.

دستهایش را از هم گشود
نسیم وزیدن گرفت
موهای عکس پیچ و تاب خورد.

قاب را تا صورتش بالا آورد
نگاه در نگاهش دوخت
دو شعله در چشمهای عکس گیرا شد.

دستهایش را دراز کرد
دستی به نرمی دستش را گرفت
دست در دست هم پرواز کردند.

روز مادر مبارک

*: دوست داشتم نام دختر شعرم کلارا باشد، گذاشتمش عنوان شعر

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1397 ساعت: 0:40

چقدر فاصله ها زود پر می شوند
کافیست دستم را بر شانه ات بگذارم
تمام گذشته دود می شود به آسمان
حالا
من هستم و تو
انگار همیشه بوده ای
انگار همیشه بوده ام

پ.ن. این دست نوشته را تقدیم دوستی نازنین کردم که قریب ۲۸ سال بود ندیده بودمش. آنقدر خوشحال شد که تشویق شدم اینجا هم بگذارم.

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1397 ساعت: 0:40

دوستی نازنین شعری گذاشته بود که برایتان می گذارم فقط قبلش بگویم تمام شعر یک طرف و آن جمله ی آخر هم یک طرف درد من الان همان یک جمله ی آخر است. نمی آید که نمی آید. نه تنها شعر که ملیحه هم رفته ته ته ذهن

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1397 ساعت: 0:40

هجرت پرندگان این شهرکجا می میرندکه هر روز کمتر می شونداما جنازه هایشان پیدا نیست مرده شور از فرط بیکاریدستهایش را به هم می سایدکافور را زیر بینی خودش می گیردپارچه را در سه تکه می بردو پانتومیم وار م

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1397 ساعت: 0:40

ساحل به ساحلاستخوانهای مرا نشان گذاشته اندمرغان خوش خوراک دریایی پیچ رادیوی قدیمی را می پیچانمموج اول صدای توست که پخش می شودچهار ساله ها با آن می رقصندچهارده ساله ها آن را می خوانند. موج دوم صدای م

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1397 ساعت: 0:40

اگر گذرتان به خیابان لارستان افتاده باشد حتما کتاب فروشی خاص لارستان را دیده اید. از آن مکانهایی است که بی هیچ ادعایی همچون مقبره ی قیدار نبی، از شما دعوت می کند که داخل شوید ، نگاه کنید، بو بکشید،

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1397 ساعت: 0:40

صفحه بندی